خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

در این جهان پهناور خیییلی کوچکم ,اما هستم


وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده ام به نام جوانی ,

مینویسم تا بتوانم بهتر زندگی کنم و آرزوهایم را عملی سازم ,

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۱۲
    غم

لاتاری

شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۴ ب.ظ

لاتاری هم رفت جز فیلم هایی که براش اشک ریختم :((((

  • صبا صبوحی

جن زده شدم

جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۷ ق.ظ

حدود یکساعتی از ماجرا گذشته اما من هنوز میترسم ,میترسم چراغ خاموش کنم ,میترسم حتی چشامو ببندم ... .نمیتونم بخوابم اما خوابم میاد .


نصف شب بود که یک مرتبه از خواب پریدم ,دیدم تیشرتم تنم نیست !!

چون سرماخورده بودم روی تیشرت صورتیم ,یدونه بلوز بافتنی صورتی هم پوشیده بودم که سردم نشه اما وقتی بیدار شدم تیشرتم تنم نبود اما بلوز بافتنی بود!

فکر میکنم فکر فکر و فکر اصلا یادم نیست کی تیشرتمو در اوردم !

اخه مگه میشه نصف شب بیدار شم بلوز بافتنی در بیارم ,بعد تیشرتمم در بیارم و بلوز بافتنیو دوباره بپوشم  و یادم نیاد اینکار را کردم?!?چون بنظرم اینکار حداقل سی ثانیه وقت میگیره و باید توی سی ثانیه مغزم بیدار بشه.وااای 


داداشم دیشب  از جن ها حرف میزد ,نکنه جن زده شدم?نکنه چون به خدا بد بیراه گفتم میخواد حالمو بگیره?... صلوات میفرستم آیت الکرسی نصفه نیمه هر چی یادم میاد میخونم ,قول هو والله میخونم .از تخت لعنتیم دل میکنم و روی زمین رو به قبله خوابیدم اخه شنیدم ,رو به قبله خوابیدن به ادم ارامش میده.


تنها خوابیدن خیلی بده ... .


بنظرتون جن ها میخوان حالمو بگیرن چون مسخرشون کردم?

  • صبا صبوحی

ویروس خوش قدم

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ب.ظ

حالا که سرماخوردم ,خاستگار میخواد بیاد سرخر دیدنون:(((((


شانس میبینین تورو خدا?😆


پ.ن:قربون ویروس خوشگل سرماخوردگیم بشم که انقدر خوش قدمه:))))

پ.ن۲:سرخردیدنون منتفی شد,خاستگار عینی جای پسرم بود گفتم دختر دار که شدم بیاد خاستگاری دخملم:))))))

  • صبا صبوحی

بفرمایید شیرینی

سه شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۰ ب.ظ


لیدیز اند جنتلمنز! فرمایید شیرینی ,آقا خانم تعارف نکنید که ناراحت میشم:))))))))))


پ.ن:شیرینی برای قدح جان😆😆😆😆😆

  • صبا صبوحی

دلخوشی کوچک

دوشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۳ ب.ظ

همین که هر سه مرحله ی گواهیناممو بار اول قبول شدم کلی خوشحالم کرد...به همین سادگی ,به همین خوشمزگی.


پ.ن:بعد از قبولی امتحان شهر ,خانواده را به بستنی دعوت کردم خیلی مزه داد.

  • صبا صبوحی

مصائب ۱

يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۰ ب.ظ

از مصائب اینکه دوست آدم ,بوی فرند داشته باشه این هست که گوشیش همیشه سایلنته ... .

دهنم سرویس شده از بس زنگ میزنم و جواب نمیده... .


اینجاست که هر چی فحشه به ریش ممد (بوی فرند دوستم) میبندم.


پ.ن:ما از اون خونواده هاش نیستیم که فحشای چیز بدیم منظورم فحشای اسپورته:)))))

  • صبا صبوحی

شب کذایی

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ب.ظ

امشب که به ترس ناشی از غرق شدنم فکر میکردم یاد ان شب کذایی افتادم ,همان شبی که یک مرد عرب عراق مزاحمم شد.

  • صبا صبوحی

یک شب خاکستری

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۴ ب.ظ
باید بیام و بنویسم که یک عرب عراق توی تاریکی شب مزاحمم شد.
  • صبا صبوحی

غرق شدم!

جمعه, ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۸ ب.ظ
کلاس آموزشی شنا ثبت نام کرده بودم و امروز جلسه دوم بود مربی دیر کرده بود منم تنهایی مشغول شنا کردن توی عمق متوسط شدم مدتی گذشت و خستگی باعث شد تصمیم بگیرم یکم استراحت کنم که دیدم پام به کف استخر نمیرسه !!!

 رفته بودم تو قسمت عمیق ,استرس گرفتم ضربان قلبم بالا رفت نفس کم اورده بودم اما نمیخواستم تسلیم بشم همه آموزشام در مورد دوچرخه فراموش کرده بودم اما نمیخواستم خودمو ببازم شروع کردم به شنا کردن ولی استرس نمیذاشت ادامه بدم ...
حسش خیلی بد بود حس مرگ ,مردن ,اکسیژن نداشتن ,حس تموم شدن همه چیز به سادگی ,به سادگی ساعت ۱۰ یک روز جمعه .

درسته بعدش لبخند زدم و به سوالای زن های دیگه در مورد غرق شدنم بدون ناراحتی جواب دادم اما همه اینا بدترین قسمت ماجرا نبود
بدترین قسمتش حالاست که توی خلوتم سرزنش میکنم خودمو که انقدرم عمیق نبود  باید دوچرخه یادم میومد باید پامو میزدم به کف استخر و میومدم بالا و نفس میگرفتم باید روی آب میخوابیدم باید باید و باید ...





  • صبا صبوحی

غم

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۴ ب.ظ

تصمیم گرفته ام امشب گریه کنم .

  • صبا صبوحی