خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

در این جهان پهناور خیییلی کوچکم ,اما هستم


وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده ام به نام جوانی ,

مینویسم تا بتوانم بهتر زندگی کنم و آرزوهایم را عملی سازم ,

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

مردی که توی کافینت کار میکرد ,به پدرم گفته بود:چه معدلی ,اخه کی با چنین معدلی میره دانشگاه آزاد ....
و من فقط و فقط به خودم قول دادم همه چیز درست کنم .


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۳
صبا صبوحی

وقتی نوبت انتخاب مربی تعلیم رانندگی رسید مربی آقا انتخاب کردم اما بعد چند جلسه بخاطر زایمان خانمش رفت مرخصی و منم مربی دیگه ای انتخاب کردم که خانم بود 

کاری به تفاوت هاشون توی تعلیم دادن ندارم اما یکسری چیزا عقاید فمینستی من برد زیر سوال و باعث شد بار دیگه اعتراف کنم هر زنی هر چند مستقل نیازمند مرد هست...حداقل در جامعه ما


وقتی با مربی آقا بودم هیچ کس متلک نمیگفت,الکی بوق نمیزد,نگاه بد نمیکرد اما وقتی بجای آقا ,یه خانم کنارم نشسته بود نگاه بد, متلک, بوق و مرض ریختن وجود داشت و از همه بدتر احساس امنیت اولیه رو نداشتم!!!!



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۲۹
صبا صبوحی