دخترانه هایم

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

دخترانه هایم

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

دخترانه هایم

در این جهان پهناور خیییلی کوچکم ,اما هستم


وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده ام به نام جوانی ,

مینویسم تا بتوانم بهتر زندگی کنم و آرزوهایم را عملی سازم ,

طبقه بندی موضوعی

چاله های تاریک ذهنم

سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۸، ۰۴:۱۶ ب.ظ

از یه جایی به بعد ,که می بینی هر قدر خوبی ,قدرت دونسته نمیشه ,عوض میشی! وابستگیتو میذاری کنار و میچسبی به خودت ,به زندگیت ,درس و دانشگاهت  و خوشی هات ! تازه میببنی عههه اون پسره انقدر هم مهم نبود,میشه درس خوند ,خوابید ,رقصید ,آواز خوند حتی اگر قبول کنی خوشبختی دیگه واست تعریفی نداره! باز اوضاع روبه راه تر میشه... . اون پسر هم برمیگرده دوباره ادعای عاشقی میکنه باز میخواد که باهات ادامه بده ,اما تو چی?!? دیگه اون دختر ساده لوح و زود باور نیستی! ناز میکنی,سخت به دست میای! و این بار توپ توی زمین توعه,پسر عاشق ,واست تلاش میکنه ,توجه نشون میده و سعی میکنه گذشته رو جبران کنه.... همه چیز خوب میشه ها ولی یه مشکلی هست ... اینکه اون احساس خوشبختی برنمیگرده ,دیگه دلت از صداش ,دستاش اغوشش نمیلرزه ,,,,دیگه اون دختری نیستی که سابقا بودی... اینجاست که حتی اگر هفته آینده عقدت باشه ,خوشحال نیستی! و این واسه یه دختر اصلا خوب نیست... باید چه کرد !!!

  • صبا صبوحی