دخترانه هایم

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

دخترانه هایم

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

دخترانه هایم

در این جهان پهناور خیییلی کوچکم ,اما هستم


وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده ام به نام جوانی ,

مینویسم تا بتوانم بهتر زندگی کنم و آرزوهایم را عملی سازم ,

طبقه بندی موضوعی

خوابگاه هستم:)

جمعه, ۱۹ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۵۲ ب.ظ

خوندن وبلاگای دیگران حالم را بهتر میکنه و انگیزه میگیرم که بنویسم,امروز اولین جمعه ای بود که خوابگاه بودم و باید ناهار درست میکردیم:) خیلی روز خنده داری بود ما مرغ و برنج درست کردیم که چون بلد بودم خوب شد و خیلی ام خوشمزه شد ,اما دیدن آشپزی دیگران خیییلی خوب بود مثلا دختره بلد نبود تخم مرغ درست کنه  و میپرسید بنظرتون پخته یا برنجشون خشک خشک شده بود و ته اش سوخته بود :)))))) انقدر خندیدیم که حد نداشت .به دختری که تخم مرغ هم نمیدونست ,گفتیم دیگه وقت شوهر کردنته:) شوهر انگیزه محکم واسه یاد گرفتن آشپزیه:))))) 

 

قدر خونه رو ندونستم که اصلا نمیفهمیدم لباسام چطور شسته میشه کی اتو میشه ,اینجا هر روز لباس میشورم کم کم دارم راه میفتم ... دیگه یاد گرفتم کدوم حمام آب داغ داره کدوم یکی نداره ,کدوم دستشویی تمیز تره یا کدوم یکی از شعله های گاز بهتر کار میکنه:)  و حتی اولین خرید خوابگاهی هم کردیم فیله مرغ با قارچ و دستمال خریدیم, که فهمیدم چقدر غذای دانشگاه مفته ۱۵۵۰ تومن!  وقتی بستنی خوردیم ۲۵ هزار تومن باورم نمیشد که چلو ماهی قزل بخوریم ۱۵۵۰ :))))))

یه شب هم رفتیم کنتاکی و لازانیا سوخاری و نون سیر خوردیم:))) 

خوابگاه سخته اما کم کم عادت میشه و یاد میگیریم چطور با شلوغی,با ملچ ملوچ کردن بقیه سر سفره ,با خر و پف موقع خواب کنار بیایم :) اما چیزی که نتونستم باهاش کنار میام فحشای بسیار رکیک هم اتاقی هامه که قصد دارم اتاقم جابجا کنم و هنوز نتونستم جابجا شم ببینم فردا چی میشه:) 

 

عموی خوبم که اینجا خونه داره هر شب زنگ میزنه حالمو میپرسه که کم و کسری نداشته باشم اخر هفته ها اصرار میکنه من ببره خونه خودش که این هفته نرفتم, سرما که خوردم رفت و واسم لبو خرید ,گفته بودم آش ترش نخوردم که چند روز بعدش رفته بود و واسم خریده بود.... خانومش با اصرار مانتو ها و شلوار جینم را برد انداخت توی ماشین شست و اتو کرد واسم که رفتم گرفتم ازش,

نت و باشگاه رایگان داریم و شاید بتونم یه کار پاره وقت هم پیدا کنم ,بطور کلی همه چیز خوبه جز دلتنگی:)

 

  • صبا صبوحی

نظرات (۳)

همیشه حالت خوب باشه جانا...

شب به خیر^...^

پاسخ:
مرسی مهربون جان
روز شما هم بخیر:)

خدا رو شکر :)

خوشحالی تو پستت معلوم بود :)

پاسخ:
مرسی ,خوبم 

الکی خوشحالم:)

من رو یاد چه روزهایی انداختی.گر چه همین الان هم همچین شرایطی دارم البته نه واسه دانشگاه ، واسه کار

دوران دانشگاه خیلی خنده اس.خوشی ها و تلخیاش تموم میشه.

پاسخ:
سختی خوابگاه هم زیاده,بنظرم خونه بهتره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">