خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

در این جهان پهناور خیییلی کوچکم ,اما هستم


وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده ام به نام جوانی ,

مینویسم تا بتوانم بهتر زندگی کنم و آرزوهایم را عملی سازم ,

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

درد و دل های دخترونه

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۲۹ ب.ظ

دیشب مها اسمس داد بیام خونتون? گفتم بیا ...فکر نمیکردم بیاید ...اتاقم خیلی شلوغ بود لباسام یک طرف کف زمین ولو بود ,کتاب هامم همه جا میشد پیداشون کرد,روی میز آرایشم  همه چی بهم ریخته بود , خلاصه تو وضعیت خیلی بدی بودم


 ,ف توی تلگرام مسیج داده بود ,من حوصله تایپ نداشتم بهش زنگ زدم و حرفای خاله زنکی در مورد ارتباط یکی از دخترا با یکی از اساتید ,میزدیم همینجوری اتاقمم جمع میکردم که دیدم  مها رسیده وپشت در اتاقم وایستاده و مامانمم میگه صبا بیا  مها امده ,در باز کردم مامانم اروم زد تو سرم که این چه وضعه اتاقته :)خیلی خجالت کشیدم


دیگه با ف خداحافظی کردم و مها امد نشست رویِ مبل توی اتاقم و مامانم برامون میوه اورد و رفت ... مثل همیشه اول من شروع کردم به حرف زدن و  از اتفاقات اخیر گفتم از جریان مالوندن ماشین  از دلیل ناراحتی های اخیرم,از اتفاقات اخیر دانشگاه و چادری شدنم ...که مثل همیشه فقط گوش شنوای خیلی خوبی بود و هیچ وقت نظر نمیده...که گفت بیا ابروهامو یکم تمییز کن اخه از باباش حساب میبره و نمیتونه بره آرایشگاه .


همینجوری حرف میزدیم که بغضش ترکید و از اتفاقات اخیر گفت از اینکه مامانش اینا بهش شک کردن که نکنه دوست پسر داره و میخوان مجبورش کنن با پسر فامیلشون ازدواج کنه 

و هر چی که میگه نه ,مامانش قبول نمیکنه و گفته الا بلا باید  زن همین بشی و اجازه نمیدیم با پسرِ غریبه ازدواج کنی

 اما پسر مورد نظر اصلا پسر پاکی نیست و دوست دخدرای زیادی داشته و اینکه بالای ده سال از مها بزرگتره ,و مها فکر میکنه فقط بخاطر پول بابای مها ,امده خاستگاری  که منم تا حدودی موافقم اما فکر میکنم اگر با پسر فامیلشون ازدواج کنه خیلی بهتره تا با دوست پسرش ازدواج کنه... چون فکر میکنم دوست پسرش اونی نیست که نشون میده ! این حرف که بهش گفتم  خودشم قبول داشت که ممکنه ممد اونی نباشه که نشون میده :(

,طبق معمول  بدبینم ,خدابهم رحم کنه


دیگه گفت بریم روی پشت بام زیر بارون ?گفتم بریم ,دوتا پتو مسافرتی با چایی برداشتیم رفتیم ,با کلی اهنگ غمگین گذاشته بود و فضا شاعرونه و دپرس بود ... ولی خوش گذشت اخراش من سردم شد امدم پایین ولی مها دلش میخواست بمونه که موند... هر دفعه میاد اصرار میکنه بریم روی پشت بام و دیگه پایین اوردنش خیلی سخته چون نمیاد.


شام لوبیا پلو داشتیم دوست نداشت, زنگ زدم ساندویچ سفارش بدم ,رفتیم دوتایی ساندویچ بگیریم که سفارشمونو اشتباه زده بودن ولی کلا خوشمزه بود .


یه چیز دیگه ممد بهش,گفته :تو حتی اگر باکره نباشی من باهات ازدواج میکنم ...نظرمو در مورد این جمله پرسید بهش گفتم ممد راست میگه ,وقتی اعتقادات دینی نداره دلیلی نداره روی باکره بودن یا نبودن اصرار کنه اما امروز توی تلگرام بهم گفت که ممد بهش پیشنهاد رابطه جن.سی داده که  قبول نکرده ://////

,الان فکر میکنم احتمالا جریان باکره نبودن را گفته که ذهن مها را اماده کنه.

عکس چایی روی پشت بام زیر بارون 


پ ن:خیلی پراکنده نوشتم 

  • صبا صبوحی

نظرات (۷)

خب حالا حتما باید ازدواج کنه؟ ینی گزینه‌ی سومی نیست؟ :/

راستی ماشین چی شد؟ :))
پاسخ:
خودش دوست نداره فعلا ازدواج کنه ولی گفتم خونوادش بهش شک دارن میخوان که شوهرش بدن:((((

ماشین خوبه سلام میرسونه:))))....مامانم گفت فدای سرت ,هنوز درستش نکردن بابام سرماخورده حوصله نداره :)))))
  • بانوی عاشق
  • خدا به دوستت رحم کنه فقط
    امان از این دوستی ها که که توش پسرا فقط رابطه میخوان
    یکم به دوستت هشدار بده صبا
    تو به عنوان یه دوست راهنماییش کن
    این آدما فقط حرف مینن آخرشم میبینی یه زن نمحجبه گرفتن که قط دماغش دیده میشه
    چون فک میکنن همه ی مردا مث خودشونن و بدکاره ن
    پاسخ:
    پسره انقدر به دوستم محبت میکنه که خودمن گاهی باورم میشه راستی راستی دوسش داره ,اما فعلا خطری نیست اخه پدر مادر دوستم خیلی سختگیرن و اجازه نمیدن بره بیرون تنها.

    موافقم واقعا ,پسرا توی ازدواج دنبال مریم مقدسن ,ولی چجوری دوستمو کمک کنم نمیدونم واقعا ,یک خوبی داره که به حرفم گوش میده واسه همین میترسم یچیزی بگم به ضررش باشه.
    خیلی ساده است
    دختره باید با پسره تموم کنه بدون هیچ توضیحی
    مگه اینکه خود دختره هم یه لنگی ای وابستگه ای چیزی داره
    اینم که میگی شک دارن خانوادش خیلی معنا نداره، دختره دوست پسرداره حالا خانوادش شک داشته باشن یا نه
    قضیه باکرگی هم که مشخصا طرف میخواد باهاش رابطه برقرار کنه که بیشتر وابسته ش کنه و حالت و جریان محبت و التماس کردن برعکس بشه و اون موقع دختره باشه که بیافته دنبال پسره ودر خوش بینانه ترین حالت خود دختره بیافته برای رضایت گرفتن خانوادش برای ازدواج و پسره هزینه ای نده
    این دون پاشیدنا کار بچه پرروهای عوضیه. مراقب باشه گول پسره رو نخوره
    پاسخ:
    تحلیل خوبی بود ,همینارو به دوستم میگم امیدوارم کات کنن:)

    مرسی
  • جناب منزوی
  • فاجعه ست.
    پاسخ:
    چی فاجعه ?
  • جناب منزوی
  • اتفاقی که تعریف کردید، جریان دختر و خانواده اون و ممد، فاجعه نیست؟
    پاسخ:
    اتفاق خوشایندی نیست اما انقدر اتفاقات وحشتناکتری برای دخترای دیگه میفته که نمیشه به جریان دوستم گفت فاجعه ...هر چند امیدوارم دوستم بهترین انتخاب ممکن بکنه و اسیر دوست پسرش نشه.
  • جناب منزوی
  • امیدوارم
    پاسخ:
    :/
    فاجعه هستش ادامه رابطه با اون پسر هرزه:)
    احتمال ۹۹ درصد هم خود اون پسر باکره نیست:)
    منم موافقم ازدواج با فامیلشون از اون ممده بهتره و احتمال موفقیت بیشتر
    پاسخ:
    وای نگو فاجعه ,اینجوری از اینده دوستم میترسم چون متاسفانه من ناخواسته سبب دوستیشون شدم:((((((
    اره دیگه پسر عمه اش در هر صورت پسر عمشه ولی اون پسر غریبه خدا داند چه ویژگی هایی داره
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">