خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

در این جهان پهناور خیییلی کوچکم ,اما هستم


وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده ام به نام جوانی ,

مینویسم تا بتوانم بهتر زندگی کنم و آرزوهایم را عملی سازم ,

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

نمک روی زخم

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۰ ب.ظ

توی مسیر دانشگاه به خونه ,من پشت رول بودم و مشغول رانندگی ,که ماشین جلویی ترمز زد و منم چون فاصلم باهاش کم بود سریع و ناگهانی ترمز زدم و طبق قانون یک نیوتون یکم به جلو پرت شدیم تا حالت سکون حفظ کنیم...همین مسئله ساده باعث شد پدر شروع کنه به سواستفاده از شرایط که ببین زن ها رانندگی بلد نیستند ,علم ثابت کرده زن ها زمان انعکاسشون کمه!...رانندگی کار مردانه است! قبلا بهش گفته بودم این حرف هارا به من نزنه اعتماد به نفس من خراب نکنه ولی مثل همیشه خودخواهانه فقط در حال تخریب دیگران بود و حالا هدفش من بودم ,یک هدف بزرگ و فمینیست که جواب میده و کم نمیاره ...اما شرایط  آن روزساعت ۷ صبح, فراطاقتم بود و اروم اروم شروع کردم به گریه کردن و حرفامو بهش زدم همینجوری هم رانندگی میکردم ...حالم خوب نبود و باخیال راحت گریه هامو کردم چون اون روز توی آینه اتاقم بنظرم خوشگل امدم و ریمل نزدم ! که چقدرم خوب شد وگرنه با گریه کردن ریمله میریخت و صورتم سیاه میشد و هفته اول دانشگاه میشدم سوژه:)


داشتم میگفتم دیگه خسته شده بودم از این رفتار زشتش که فقط به فکر تخریبه ... دید دارم گریه میکنم شروع کرد به دلجویی !صد رحمت به تخریبش ...دلجویش هم با تخریب بدتر همراه بود که دخترم غصه نخور فقط تو نیستی پنجاه درصد جامعه زن هستن و پنجاه درصد رانندگی بلد نیستند !یعنی دلم میخواست ماشین بکوبم تو دیوار ...دیگه تااخر مسیر باهاش حرف نزدم و بدون خداحافظی پیاده شدم رفتم ... .


میدونم که حرفای پدرم ,نمک روی زخم بودنش ,منفی بافی هاش ,تخریب کردنش ,نباید اهمیت بدم اما متاسفانه از بچگی الگوی هر دختری پدرشه...اما حالا دیگه نیست ,دلم میخواد شوهر آیندم اینجوری نباشه ,حامی باشه ,به من اعتماد بنفس بده ,پشت و پناهم باشه ,وجودش آرامش بخش باشه,حالا این هم شده یکی از معیارام :یک مردِحامی.


پ.ن:دلم میخواد شوهرم مثل( م ل )باشه

  • صبا صبوحی

نظرات (۸)

وای صبا :( دقیقا یکی از چیزایی که تو این پست آخرم تو ذهنم بود رانندگی بود. منو البته در این حد تخریب نمی‌کنن ولی واقعا تو این قضیه هم ترس دارم و کمبود اعتمادبه‌نفس. :((
پاسخ:
منم امدم پست تورو خوندم ,درد دلم باز شد خواهر .

من اولش خیلی پر دل و حرئت تر بودم ولی حالا بخاطر حرفای بابام ترسوتر شدم میدونی یک جوری شده همش میخوام خودمو بهشون ثابت کنم ولی هر کاااری کنم نمیبینن ,

بنظرم توام مثل من به حرفاشون گوش نده ,یه حرفی زدی گفتی مستقل شدن,بخدا واقعیته ,
این حرف ها چیه رانندگی چه ربطی به زن و مرد داره 
پاسخ:
واقعا,همین بگو
عزیزم :)

بعد دیدی وقتی می‌خوای سعی کنی خودتو ثابت کنی حساس‌ترم میشی...

آره، باید سعی کنم برم به سمت مستقل‌تر شدن.
پاسخ:
اره دقیقا
البته خانوما خیلی بهتر میرونن
مثالش زن عمو و عموم. چون صبر و حوصلشون بیشتره
اگه تازه گواهی نامه گرفتی یه چند جلسه دیگه کلاس برو واسه این که توی ترافیک و شلوغیا زبل تر بشی
پدر و مادرا رو نمیشه تغییر داد، عقیدشون سفت و محکم شده. سیمان دور پاشون خشک شده.به نظرم باید در کنارشون بی توجه ادامه داد.
جدای همه اینا ایشالا ماشین خودت:) هم از دست حرفای پدر راحت میشی و ما هم یه شیرینی میفتیم:))
پاسخ:
خداروشکر که شما هم این میگی ,که خانوما بهتر میرونن.
من رانندگیم بنظرم خوبه دیگ کلاس رفتن فایده نداره,چون جلسات اخر کلاسم الکی بود.
خودم ماشین بخرم شام میدم :) ولی بااین وضع گرونی :((((
بقول شما از دست حرفای پدر مادرا کاری نمیشه کرد.
خدا وکیلی دخترای شیراز از مایکل شوماخر هم بهتر میرونن

پاسخ:
والا...دخترا تو همه چی خوبن
حیفه بابانیست، شوهر میکنی چننننننننننننننننننننننان دلت واسه همین تخریب های بابات تنگ میشه که نگووووووو
پاسخ:
یعنی میگی به شوهر امیدی نیست?:(((((

ناامیدم کردی :(
خدا پدرتون رو حفظ کنه

چقدر با دلجویی شون خندیدم
پاسخ:
مرسی ⚘
  • وارونا Varuna
  • دقیقا بابای منم این‌جوریه باز خوبه بابات دلجویی بلده بابای من همونم بلد نیست :/ 
    پاسخ:
    دلجویی صد برابر بدتر از تخریب:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">