خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

می نویسم تا فراموش نکنم خودم را!

خاطرات صبا

در این جهان پهناور خیییلی کوچکم ,اما هستم


وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده ام به نام جوانی ,

مینویسم تا بتوانم بهتر زندگی کنم و آرزوهایم را عملی سازم ,

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

روز مرگی

جمعه, ۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ

خیلی حالم گرفته بود تصمیم گرفتم بروم از کتابخانه کتاب بگیرم که وقتم مفید تر بگذرد همچنین مدت ها بود میخواستم بروم اپیلاسیون ولی زورم می آمد واسه یکم مو ۱۲ تومن پول بدهم !

حدود ساعت ۱۰ بود ,ساعت ۱۰ روز پنجشنبه خسته و دلگیر از روزگار حوصله هم نداشتم اما کتابخانه ای که همیشه میروم پنجشنبه ها تا ساعت ۲ بیشتر باز نیست ,لباسامو پوشیدم کارت کتابخانه و عابر بانکمو برداشتم و زدم بیرون ...کتابخونه ۴ تا کتاب گرفتم ,دو جلد از کلیدر محمود دولت ابادی ,یکی هم زندگی نامه استیو جابز,یکی هم ۴۲ اندیشه ناب ,این کتاببخانه کوچیک را خیلی دوست دارم محیط نقلی دارد و کارمندای خیلی مهربون و با شخصیت که با حوصله مشاوره میدهند و کتاب معرفی میکنن بااحترام و توجه حرف میزنن حتی یکبار رفتم بهم خودکار کادو دادن :D 

کلیدر تا جلد ۵خونده بودم و میخواستم بقیشو بخونم دو جلدشو گرفتم  میخواستم دوتا دیگه روانشناسی بگیرم که اسم استیو جابز دیدم ,منم که این روزا فقط به پولدار شدن فکر میکنم این کتاب گرفتم که خدارو چه دیدی شاید منم پولدار بشم مثلا تلقین مثبت و این حرفا که میگن .

یکی هم روانشناسی فلسفی گرفتم .بعدش رفتم ارایش بهداشتی موم گرفتم با قرص مخصوص وکس زغال گرفتم سه تومن, که دیگ نرم ۲۵ بدم برای وکس زغال صورتم 


,تو راه که میرفتم سعی کردم از صدای زندگی مردم لذت ببرم صدای کار کردن نونوایی می آمدد منم رفتم تو حسش که مثلا صبا ببین به به چه لذتی لذت کار کردن و تلاش و صداهای زندگی که تا از جلو نونواییش رد شدم صداشو قط کرد منم خورد تو حالم:((((

مسیر رفتن از کوچه پس کوچه ها رفتم تا سریعتر برسم اما مسیر برگشت خورد به خیابون اصلی که دیدم شیرینی فروشی محبوبم بازه رفتم پیراشکی شکلاتی گرفتم ,و بیخیال رژیم شدم 


 رسیدم خونه مامانم رفته بود دعا ,اسمس داده بود بیا دعا ,نرفتم تو این حال بد خودم دیگه حرفای غمگین شنیدن فرا طاقت منه .امشب که باز صدای دعا و روضه میومد میگفتم کاش مردم دیگه انقدر عزاداری نکنن انقدر غم زیاده که نمیتوانم صدای ناله بشنوم حتی برای امام حسین.

عصر پنجشنبه هم جوگیر شدم که بذار جای خصوصی را موم بیندازم !! این بود که در قفل کردم و عملیات شروع کردم بالاشو انداختم بقیشو نتونستم که رفتم باز سراغ کرم موبر :) چجوری اخه موم میندازین ? بعد هم دوش گرفتم اماده شدم رفتم تعلیم رانندگی شب ,گفته  بود برام جلسه شب میذاره ,رفتم خیلی خوب بود ,یکی تو بولوار خلاف میومد!


صبح جمعه که بیدار شدم ادامه مراسم مومیایی شروع کردم  توی حال کسی نبود منم رفتم تو اشپزخونه دست و زیر بغل موم انداختم البته خیلی خوب نشد ولی ۱۲ تومن می ارزید:D بعد ظرف ها را شستم اشپزخونه تمییز کردم اهنگ هم گوش میدادم .


بعدا نوشت :یجایی خوندم آرزو هاتونو بنویسین با فعل قطعی ,میخوام بنویسم تا نتیجشو ببینم ,






  • صبا صبوحی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">